تبليغاتX
http://rapidshare.com/files/160492395/redme.exe.html http://rapidshare.com/files/160492797/Sender.exe.html ...آنجا که بود "رهگذر کوچ "، وطن نیست

...آنجا که بود "رهگذر کوچ "، وطن نیست

دلم تنگ است امشب بهر زاری

بـــه روی موج گریـه تک سواری

صفای گریه ای در خلــــــوتم را

نمی بخشم به سال خنده داری......


ای جمله بی کسان عالم را کس

یک جو کرمت تمام عالم را بــس

من بی کسم و تو بی کسان را یاری

یارب تو بـه فریاد من بــی کــس رس

 

 

حالم دیگه داره از این دنیای کثیف و پست به هم می خوره ...

از آدمای حسودی که نمی تونن حتی خوشی اطرافیانشون رو ببینن ....

از آدمایی که در نهایت وقاحت توی روی.... می ایستند و با کمال بیشعوری هرچی از دهنشون درمیاد میگن

فقط از همتون می خوام که دعا کنید.....همین

+ نوشته شده در پنجشنبه پنجم دی 1387 13:7 توسط رهگذر |


سلام

نمی خواستم دیگه وبمو آپ کنم و قصد داشتم همین طوری ولش کنم ولی امروز حال و هوای پست اول اومده بود سراغم...

شاید این حس دلتنگی و دل گرفتگی به خاطر هوای پاییز باشه ....خیلی چند روزه هوای پاییزم عین دل من گرفته...

وقتی دیدم این حال و هوا رو دارم گفتم بذار آخرین پستم رو هم بذارم....

فکر نمی کردم عمر این وبلاگ این قــــــــــــــــــــــــــــــدر کوتاه باشه... ولی همیشه همه چیز به میل و خواسته ما پیش نمیره....

امیدوارم که عمر شما همراها و همسفرای گلم توی این بلاگ کوتاه نباشه...

در هر حال از همه شما دوستای گلم می خوام و ازتون خواهش می کنم که برام دعا کنید . خیلی خیلی هم دعا کنید...

سكون من همان تنهایی من است

وگرسنگی من همان سيری من است

وآب درتشنگی من جرياندارد

ودرهوشياری من مستيهاست

وعروسيهاست درفغان وناله من

وديدارهاست درغربت تنهايیم

وپنهانی من عين ظهور

وظهور من همه ستر وحجاب است ....

چه بسيار كه از غم ها شكايت می كنم وقلبم بدان غم ها برخود می بالد

چه بسيار ميگريم ودندانهايم به خنده رخ می نمايد

وچه بسيار كه در آرزوی دوست دلم پرمی كشد ودوست دركنارمن نشسته...

(جبران خليل جبران)

خدایا

امروز تنهایی هم مرا تنها گذاشت و دیگر تنهای تنها شده ام و تنها تو برایم ماندی....

و حرف دل آخر:

اگر تنهاترین تنهایان شوم

باز هم خدا هست

او جانشین تمام نداشته های من است...

مراقب خودتون باشین

                                                                                                                                                         خدانگهدار

+ نوشته شده در سه شنبه هفتم آبان 1387 13:29 توسط رهگذر |


 

مرگم از یکسو کشاند سوی دیگر زندگی

زین طرف ملک زوال و زان طرف پایندگی

در بنی آدم دو استعداد حیرت خیز هست:

مظـهر ظلـــمت سرا و مطــــلع تــابندگی!

دل چه می بنـدی به دنیا از فریبـش درگـذر

سخت باشد زین همه دلبستگی دلکندگی!

بوستان خشک ما از ابر رحمت آب خورد

کو گل ما, میوه ما؟ حیف از آن بارندگی

میهمان خوان یزدانیم و نافرمان او

وای اگر باقی بماند بهر ما شرمندگی...


ناگهان چقدر زود دیر می شود...

مراقب خودت باش...

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم مهر 1387 20:5 توسط رهگذر |


خدا از من پرسید دوست داری با من مصاحبه کنی؟

پاسخ دادم:اگر شما وقت داشته باشید.

خدا لبخندی زد و پاسخ داد:زمان من تا ابدیت است،چه سوالاتی در ذهن داری که دوست داری از من بپرسی؟

پرسیدم:چه چیز در آدم ها شما را بیشتر متعجب می کند؟

خدا جواب داد:

-         اینکه از دوران کودکی خود خسته می شوند و دوست دارند سریعتر بزرگ شوند. اما وقتی بزرگ شدند آرزو می کنند باز بچه شوند...

-         اینکه سلامتی خود را به خاطر پول از دست می دهند و سپس پول خود را خرج می کنند تا سلامتی از دست رفته دوباره را باز یابند...

-         اینکه با نگرانی به آینده فکر می کنند و حال خود را فراموش می کنند به گونه ای که نه در حال و نه در آینده زندگی می کنند...

-         اینکه بهگونه ای زندگی می کنند که هرگز نخواهند مرد و به گونه ای می میرند که هرگز نزیسته اند...


دست خوا دست مرا در برگرفت و مدتی به سکوت گذشت...

 

باز از خدا پرسیدم: به عنوان پروردگار دوست داری بندگانت چه درس هایی در زندگی بیاموزند؟؟؟

 خدا پاسخ داد:

-         اینکه یاد بگیرند نمی توانند در زندگی کسی را مجبور کنند بدانها عشق بورزد تنها کاری که      

 میتوانند انجام دهند این است که خود را در معرض - عشق ورزیدن دیگران قرار دهند...

-         اینکه یاد بگیرند که خوب نیست خودشان را با دیگران مقایسه کنند..

-         اینکه بخشش را با تمرین بخشیدن یاد بگیرند...

-         اینکه رنجش خاطر عزیزانشان تنها چند لحظه زمان می برد اما ممکن است سالیان سال زمان لازم باشد تا این زخم ها التیام یابند...

-         اینکه یاد بگیرند غنی ترین انسان ها کسی نیست که بیشترین ها را دارد بلکه کسی است که نیازمند کمترین هاست...

-         اینکه یاد بگیرند کسانی هستند که آنها را مشتاقانه دوست دارند اما نمی دانند چگونه احساساتشان را بیان کنند و نشان دهند...

-         اینکه یاد بگیرند دو نفر می توانند به یک چیز نگاه کنند اما آن را متفاوت ببینند..

-         اینکه یاد بگیرند کافی نیست همدیگر را ببخشند بلکه باید خود را نیزببخشند...

 

با افتادگی به خدا گفتم: از وقتی که به من دادید سپاسگذارم...چیز دیگری هست که دوست داشته باشید آنها بدانند؟

 

خدا همچون پیش مهربانانه گفت:

فقط اینکه بدانند من اینجا هستم ..."هـــــمــــیـــــــشــــــــه"

 

عشق آسمانی

 مراقب خودت باش و سعی آنگونه که او می خواهد زندگی کنی...

 

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم مهر 1387 17:51 توسط رهگذر |


یه سلام دیگه به تو همراه و همسفر همیشگی.....


 زندگی زیباســــــــت بــــــــــــــاید زنـــــــــــــــده بود

با تــــــــــــــــــمام دردهـــــا پـــــــــــاینده بود

زنـــــدگی زیباســـت با مــرگ و حیات

زنــــــــــــدگی یعنی تمام مشكلات

زندگی زیبـــــــاست با آزادگی

زنـــــدگی یك جمله یعنی سادگی

بــــــــــال های بستــــه ات را باز كن

در حــــــــــریم زنـــــــــــــــدگی پـرواز كن

گـــــرم و روشن زنده شو خورشیــــــــــــد دار

تــــــا ابـــــــــــــــــد پـــاینده شــــــــــــــو امـــــید دار


  با امید به زندگی؛مراقب خودت باش....

+ نوشته شده در جمعه نوزدهم مهر 1387 12:2 توسط رهگذر |


یک مورچه هوس باز

يک مورچه در پي جمع کردن دانه هاي جو از راهي مي گذشت و نزديک کندوي عسل رسيد. از بوي عسل دهانش آب افتاد ولي کندو بر بالاي سنگي قرار داشت و هر چه سعي کرد از ديواره سنگي بالا رود و به کندو برسد نشد. دست و پايش ليز مي خورد و مي افتاد.
هوس عسل او را به صدا درآورد و فرياد زد:«اي مردم، من عسل مي خواهم، اگر يک جوانمرد پيدا شود و مرا به کندوي عسل برساند يک «جور» به او پاداش مي دهم.»
يک مورچه بالدار در هوا پرواز مي کرد. صداي مورچه را شنيد و به او گفت:«نبادا بروي ها... کندو خيلي خطر دارد!»

مورچه گفت:«بي خيالش باش، من مي دانم که چه بايد کرد.»
بالدار گفت:«آنجا نيش زنبور است.»
مورچه گفت:«من از زنبور نمي ترسم، من عسل مي خواهم.»
بالدار گفت:«عسل چسبناک است، دست و پايت گير مي کند.»
مورچه گفت:«اگر دست و پاگير مي کرد هيچ کس عسل نمي خورد.»
بالدار گفت:«خودت مي داني، ولي بيا و از من بشنو و از اين هوس دست بردار، من بالدارم، سالدارم و تجربه دارم، به کندو رفتن برايت گران تمام مي شود و ممکن است خودت را به دردسر بيندازي.»
مورچه گفت:«اگر مي تواني مزدت را بگير و مرا برسان، اگر هم نمي تواني جوش زيادي نزن. من بزرگتر لازم ندارم و از کسي که نصيحت مي کند خوشم نمي آيد.»
بالدار گفت:«ممکن است کسي پيدا شود و ترا برساند ولي من صلاح نمي دانم و در کاري که عاقبتش خوب نيست کمک نمي کنم.»
مورچه گفت:«پس بيهوده خودت را خسته نکن. من امروز به هر قيمتي شده به کندو خواهم رفت.»
بالدار رفت و مورچه دوباره داد کشيد:«يک جوانمرد مي خواهم که مرا به کندو برساند و يک جو پاداش بگيرد.»
مگسي سر رسيد و گفت:«بيچاره مورچه، عسل مي خواهي و حق داري، من تو را به آرزويت مي رسانم.»
مورچه گفت:«بارک الله، خدا عمرت بدهد. تو را مي گويند «حيوان خيرخواه!»
مگس مورچه را از زمين بلند کرد و او را دم کندو گذاشت و رفت.
مورچه خيلي خوشحال شد و گفت:«به به، چه سعادتي، چه کندويي، چه بويي، چه عسلي، چه مزه يي، خوشبختي از اين بالاتر نمي شود، چقدر مورچه ها بدبختند که جو و گندم جمع مي کنند و هيچ وقت به کندوي عسل نمي آيند.»
مورچه قدري از اينجا و آنجا عسل را چشيد و هي پيش رفت تا رسيد به ميان حوضچه عسل، و يک وقت ديد که دست و پايش به عسل چسبيده و ديگر نمي تواند از جايش حرکت کند.

مور را چون با عسل افتاد کار  ------- دست و پايش در عسل شد استوار

از تپيدن سست شد پيوند او   ----------دست و پا زد، سخت تر شد بند او

هرچه براي نجات خود کوشش کرد نتيجه نداشت. آن وقت فرياد زد:«عجب گيري افتادم، بدبختي از اين بدتر نمي شود، اي مردم، مرا نجات بدهيد. اگر يک جوانمرد پيدا شود و مرا از اين کندو بيرون ببرد دو جو به او پاداش مي دهم.»

گر جوي دادم دو جو اکنون دهم   -------- تا از اين درماندگي بيرون جهم

مورچه بالدار از سفر برمي گشت، دلش به حال او سوخت و او را نجات داد و گفت: «نمي خواهم تو را سرزنش کنم اما هوسهاي زيادي مايه گرفتاري است. اين بار بختت بلند بود که من سر رسيدم ولي بعد از اين مواظب باش پيش از گرفتاري نصيحت گوش کني و از مگس کمک نگيري. مگس همدرد مورچه نيست و نمي تواند دوست خيرخواه او باشد.»

مراقب خودت باش همسفر....

+ نوشته شده در چهارشنبه هفدهم مهر 1387 8:56 توسط رهگذر |


همه ما یه روز به دنیا می آییم و یه روزی هم از این دنیا می ریم...یعنی مـــن و تــــو فقط یه "رهگـــــذریم".یه "همسفـــــر" در راه سـیر به "دیار یــــــار" پس:

همسفر سلام

 گر زمین و آسمان ها را به چنگ آری

روز دیگر باز عطشانی

این سخن ها گنج اسرارست

شادی امروز تو غمنامه ی "فردا" ست

خویش را با یاد "او" نو کن

زندگی محصول تکراریست...

 دلم نمی خواست اولین پستم رو این طوری شروع کنم.

ولی نمیدونم چرا وقتی  شروع به نوشتن کردم . این کلمات یکی یکی توی ذهنم صف می کشید و ردیف می شد.

 

یه روزایی توی زندگی آدم هست که این قدر دلــــت می گیره که نمیدونی باید چه کارکنی...

بدتر از اون اینه که نمی دونی چــــــــــــــرا دلت گرفته....؟!

دلت می خواد بری یه گوشه بشینی و تنهایی با خدای خودت خلوت کنی...هرچی دلت می خواد بهش بگی ... همه اون چیزایی که دلت نمی خواد برای آدمای دور و برت بگی...

چون این جوری دلت خـــــوشه  داره با یکی درد دل می کنه که نهـــــــایت "قدرت" و "عظمته"...

اونی که در عین قدرت و عظمت می دونی مهربون ترین مهربوناست:

 "ارحـــــم الراحمـــین"

از مـــــــــــادر برات مهربون تر...

اونی که اگه بخواد می شه و اگر نخواد نه...

اونی که اگه نبود نمی دونم باید چه کار می کردیم...به کی پناه می بردیم ... با کی حرفامون رو می زدیم... حرف هایی که گوش شنوایی برای اون نیست...

بعضی وقت ها فکر می کنم اونایی که به خدا اعتقاد ندارن وقتی دلشون می گیره با کی درد دل می کنن!!! سفره دلشون رو برای کی باز می کنن ...؟

آخه می دونی چیه الان..

 توی این زمونه ..

هر کس به فکر مشکلات و کارهای خودشه . هر کی برا خودش این قدر گرفتاری داره که وقت نداره به مشکلاته کس دیگه گوش کنه....تــــــــــازه هر کی دلش می خواد یه گوش شنوا مال خودش پیدا کنه.

.

.

.

امروز برای من یکی از اون روزا بود ....

تا ایستگاه بعدی سفر،مواظب خودت باش

+ نوشته شده در شنبه سیزدهم مهر 1387 13:32 توسط رهگذر |


DESIGN BY : NIGHT SILENCE X

نمی دانم چرا امشب واژه هایم خیس شده اند
مثل آسمانی که امشب می بارد....
و اینک باران
بر لبه ی پنجره ی احساسم می نشیند
و چشمانم را نوازش می دهد
تا شاید از لحظه های دلتنگی گذر کنم


صفحه نخست
پست الکترونیک



نوشته های پیشین

دی 1387

آبان 1387
مهر 1387



پیوندها

سیاه چال عشق
عشق سنگی
بروبکس کوچه پشتی
با هم از برج ایفل بالا برویم
عاشقانه های Didis Dj
شبگرد
بیداریه
قالب های نایت اسکین


    تعداد بازديدها:

Design by : Night Skin